صائن الدين على بن تركه

152

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

سرفرازى هدايت مىكند و سخن چين و نمّام از سر غيرت ، مرا بيهوده و هذيان مىگويد . شعر از ابن فارض است . ص 90 ، س 12 - 15 : عشق ورزيدم و . . . : شعر از سعدى است . ص 90 ، س 16 : أضحت تدلّ بكثرة العشّاق : آشكارا به فراوانى عاشقانش مىنازيد . ص 90 ، س 17 - 18 : أغار عليك من مرّ النسيم : به گذشت نسيم بر تو نيز غيرت مىورزم . ص 91 ، س 2 - 3 : فعرّض إذا ما . . . : هنگامى كه بر بان ( نام درختى ) و حمى ( قرقگاه معشوق ) گذشتى ، سر بسته و به كنايه سخن گو و مبادا كه فراموش كنى و « زينب » را بر زبان آورى . تو را از اين مسمّا اشاره‌اى كافى است ، او را مصون و پوشيده به جلالش واگذار . ص 91 ، س 10 : بىواسطهء آب مى . . . : از غزلهاى عماد فقيه است . ص 91 ، س 12 - 13 : فكأن عذلك . . . : سرزنش تو مانند شتر محبوب من است كه او را با خود مىآورد ، چنان كه گويى گوش من چشم من است كه او را مىبيند . شعر از ابن فارض است . ص 91 ، س 15 : أدر ذكر من . . . : ذكر كسى را كه دوست مىدارم تكرار كن - هر چند با سرزنش من - كه سخن گفتن از محبوب ، بادهء من است . شعر از ابن فارض است . ص 92 ، س 1 : أخالف ذا فى لومه . . . : به اقتضاى پرهيزكارى با لاحى در سرزنش كردنش همپيمان شدم ، چنان كه از سر بيم با پستى و لئامت واشى مخالفت كردم . شعر از ابن فارض است . ص 92 ، س 7 : فيملي علىّ الشوق . . . : شوقم براى من مىخواند و اشكم مىنوشت . ص 92 ، س 9 - 14 : و عنوان شأنى ما . . . : سر فصل و عنوان حال من بود كه بخشى از آن را براى تو آشكار كردم ؛ اظهار آنچه در تحت اين عنوان است فراتر از توان من باشد . اگر عيادت‌كنندگان مرا ، مقام مكاشفه بودى و آنان از لوح محفوظ در مىيافتند آنچه را كه عشق از من باقى گذاشته ، هرآينه ديدگان آنها چيزى از من نمىديد مگر روحى در ميان جامه‌هاى ميّت . شعر از ابن فارض است . ص 93 ، س 3 : صبر كن اى دل . . . : شعر از سعدى است و مصراع دومش چنين است : چارهء